السيد ثامر العميدي ( مترجم : عليزاده )
326
المهدي المنتظر ( ع ) في الفكر الإسلامي ( در انتظار ققنوس ) ( فارسى )
چو بينى حجت حق را ، به پايش جان فشاناى فيض * متى ما تَلقِ مَن تَهوى ، دَعِ الدّنيا و أهمِلها * * * دل مىرود ز دستم صاحب زمان خدا را * بيرون خرام از غيب ، طاقت نماند ما را اى كشتى ولايت ، از غرق ده نجاتم * باشد كه باز بينم ، ديدار آشنا را اى صاحب هدايت ، شكرانهى ولايت * از خوان وصل بنواز ، مهجور بينوا را مست شراب شوقت ، اين نغمه مىسرايد * هاتِ الصبوح حيّوا ، يا أيّها السّكارا ده روز مهر گردون ، افسانه است و افسون * يك لحظه خدمت تو ، بهتر ز ملك دارا آن كو شناخت قَدرَت ، هرگز نگشت محتاج * اين كيمياى مهرت ، سلطان كند گدا را آيينهى سكندر ، كى چون دل تو باشد * با آفتاب تابان ، نسبت كجا صها را در كوى حضرت تو ، فيض ار گذر ندارد * در بارگاه شاهان ، ره نيست هر گدا را * * * به ملازمان مهدى كه رساند اين دعا را * كه به شكر پادشاهى ز نظر مران گدا را ز فريب ديو مردم ، به جناب او پناهم * مگر آن شهاب ثاقب ، نظرى كند سها را چو قيامتى دهد رو كه به دوستان نمايى * بركات مصطفى را ، حركات مرتضى را تو بدان شمايل و خو كه ز جدّ خويش دارى * به جهان درافكنى شور ، چه كنى حديث ما را دل دشمنان بسوزى ، چو عذار برفروزى * تن دوستان سراسر ، همه جان شود خدا را چه شود اگر نسيمى ز در تو بوى آرد * به پيام آشنايى بنوازد آشنا را به خدا اگر به فيضت ، اثرى رسد ز فيضت * گذرد ز آسمانها ، به درد حجابها را